|
|
|
|
|
نمی دانم چه بگویم؟ قلبم در حال انفجار است٬ ای کاش این فیلم را فردا در صبحگاه نیروی انتظامی پخش می کردند٬ ای کاش برادران بسیجی می دیدند!
از نیمه شب گذشته و چندین بار چشمانم را بستم که بخوابم٬ اما ندا نگاهم می کرد٬ بغض گلویم را می فشارد٬ شروع به نوشتن کردم٬ اشک مجال نوشتن نمی دهد. آخر به کدامین گناه؟ کجای دنیای متمدن گلوله جواب فریاد دختریست که فقط سوال می کند "رای من کجاست؟" ندا جان٬ می دانم که روحت از بالای ابرها دارد به شهر کثیف و نامرد ما نگاه می کند و لبخند می زند٬ اما بدان که نگاهت جاودانه شد. آی مردم٬ فکر کنید که چرا اینگونه شد٬ ندا لحظاتی بعد از اینکه گلوله بر تن معصومش می نشیند هنوز نمی داند چه می گذرد به اطراف می نگرد٬ در این لحظه می بیند که کسی در حال فیلم گرفتن از اوست و آنگاه است که با دوربین حرف می زند٬ نگاهی که شاید در سه ثانیه یک کتاب نوشت و پس از آن روح ندا پرواز کرد. آه٬ بنازم به مرامتان٬ بنازم به مردانگیتان٬ بنازم به اقتدرتان برادران انتظامی و بسیج. در شهری که کسی جرات ندارد ماشینش را بدون دزگیر ده دقیقه رها کند شما اقتدارتان را به رخ جوانان بی گناه می کشید؟ ندا جان راهت ادامه خواهد داشت و به مدد خدا٬ این دروغگوی بزرگ که برای رسیدن به قدرت دستش به خون تو آغشته شده را به زیر خواهیم کشید. همه با هم نام ندا صابری را در قلبهامان که دقیق ترین تاریخ نگار است ثبت کنیم
همه جا کفر و دروغ همه جا ظلم و ستم |
||