تبليغاتX
روزی روزگاری ما - سیاسی اجتماعی
دو کلمه حرف حساب از یک دل تنگ درباره اجتماع و سیاست
چون وسط کنگره خودش هم می خوابد!

http://www.farsnews.net/plarg.php?nn=M375417.jpg#

+ نوشته شده در  Thu 16 Oct 2008ساعت 13:53  توسط امید  | 
+ نوشته شده در  Thu 16 Oct 2008ساعت 13:50  توسط امید  | 
یا گزارش آفتاب: سخنرانی علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی در دانشگاه شیراز به تشنج کشیده شد. 

در این نشست دانشجویی از وضعیت پرونده انرژی هسته‌ای و علت استعفای لاریجانی از دبیری شورای عالی امنیت ملی پرسیده بود که لاریجانی باردیگر بر اختلاف نظر خود با رئیس جمهور اشاره کرد و دانشجویان هم شعار دادند: «انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست».

دانشجویان از وضعیت برخورد با دانشجویان منتقد در دانشگاه شیراز انتقاد کردند و برخی مدعی شدند که کلاس های دانشجویان دختر و پسر دروس عمومی از هم جدا شده که لاریجانی گفت: «‌نمی‌دانم در این مختلط زیست چه چیزی نهفته که این همه بر آن اصرار دارید»؟

دانشجویان این حرف لاریجانی را به شدت هو کردند

این گزارش نشان می دهد که هنوز دانشجويان ما ایجاد ارتباط منطقی و انتقاد مستدل نمی دانند! وقتی رییس مجلس حرف اشتباهی می زند هو می شود اما کسی نیست که به او بگوید به این دلیل و آن دلیل حرف شما اشتباه است. وقتی داشجوی ما این گونه باشد وای به حال عوام.

وقتي دانشجويان فرياد مي زنند انرژي هسته اي حق مسلم ماست٬ معني اين حرف اين است كه فقط تبليغات در مغزشان پر شده٬ هيچ گاه به هزينه گزافي كه براي اين انرژي هسته داده شده دقت نكرديم.

آیا دانشجویان ما به رشد سیاسی رسیده اند؟ آیا ما توان گفتمان داریم؟

+ نوشته شده در  Fri 10 Oct 2008ساعت 22:21  توسط امید  | 
پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:

    وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش , به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست , نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم ، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند ، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد

    یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات اینشتن رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام , دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم , در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند, به این ترتیب با پی گیری دستیار و ارسال نامه ای با امضا اینشتن، بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو، باامکانات لازم در اختیار من قرار دادند و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند , اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم , متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد رئیس آزمایشگاه بردم و مسئله را توضیح دادم , رئیس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است , گفتم اما با این روش امکان سواستفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است

    بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشویق حاضرین در جلسه , وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند , من که کاملا مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشتستن در کنار ایشان کمی آرام تر شده، سپس به پای تخته رفتم شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیرالان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست

    آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود من در نزد بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن از نظریه خودم دفاع می کردم و و مردی با این برجستگی من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترین درس زندگیم را نیز آنجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمندتری دارد همان اندازه متواضع، مودب و فروتن نیز هست . بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم.

از: http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=53408

+ نوشته شده در  Thu 2 Oct 2008ساعت 9:54  توسط امید  | 
اگر مثل گاو گنده باشی٬ می دوشنت!

اگر مثل خر قوی باشی٬ بارت می کنند!

اگر مثل اسب دونده باشی٬ سوارت می شوند! ...

فقط از فهمیدن تو می ترسند!

                                      علی شریعتی!

+ نوشته شده در  Mon 29 Sep 2008ساعت 23:54  توسط امید  |