تبليغاتX
روزی روزگاری ما - سیاسی اجتماعی
دو کلمه حرف حساب از یک دل تنگ درباره اجتماع و سیاست
بخاطر دارم که حدود دو سال پیش نیویورک تایمز نوع لباس پوشیدن و آراستگی خاتمی را زیر ذره بین برده بود و به عنوان یک رییس جمهور روحانی ظاهر ایشان را بررسی کرده بود. مثلا در قسمتی نویسنده تاکید کرده بود که عبای خاتمی از بقیه آخوندهای هم وزن و قد خودش یک سایز کوچکتر است٬ معمولان ایشان از رنگهای روشن استفاده می کنند و عبای ایشان از جنس حریر می باشد! خاتمی بر خلاف اکثر آخوندها به جای نعلین از کفش استفاده می کند و هیچ وقت پاشنه آن را نمی خواباند. کفش های خاتمی شیک و تمیز میباشند! حدود هشت سال پیش که عینک های بدون قاب مد شد خاتمی از این نوع عینک استفاده کرد و همواره با ریشهای مرتب در جوامع ظاهر می شود.

امروز پیش خودم گفتم اگر این نویسنده کافر راجع به احمدی نژاد مطلب بنویسد و ذره بینش را به کار بیاندازد چه شود!


فکر کنم پاشنه اون یکی کفشش هم خوابیده!

+ نوشته شده در  Fri 19 Jan 2007ساعت 11:35  توسط امید  | 
فرازهایی از مصاحبه دکتر يان ريشارد (دکتر یان ریشارد استاد دانشگاه سوربن نوین در پاریس، و نویسنده کتابها و مقالات متعدد در مورد مذهب شیعه، تاریخ معاصر ایران و متفکرین مسلمان می باشد. وی در ایران نیز زندگی کرده است)

فراهم کردن شرایط برای بازگشت امام زمان - از یک سو می توان گفت که شاید این موضوع، نیرنگی برای جذب مردم ساده ایران باشد. ولی از طرف دیگر اینگونه عقاید در جامعه ایران و اندیشه مردم ریشه عمیقی دارد. اگر کتابهای محمد رضا پهلوی شاه سابق را خوانده باشید، همین حرفهای آقای احمدی نژاد را می بینید.  شاه درچند مورد درباره برخوردش با امام زمان صحبت کرده است. مثلا در جایی می گوید در کوچه ای در شمیران بودم، چند نفر هم همراهم بودند و یک دفعه دیدم که نوری به طرف من می آید. از بقیه پرسیدم این نور را دیدید، گفتند خیر. شاه معتقد بود این نور، امام زمان است. می بینیم که این حرفها شبیه گفته های احمدی نژاد می باشد. به هر حال این حرفها در سطح عامه مردم است.

باید بگوییم احمدی نژاد سیاست عوام فریبانه دارد و دوراندیش نیست. تا زمانی که غربیها او را به این شدت مورد حمله قرار دهند و بودجه عظیم ناشی از قیمت بالای نفت را در اختیار داشته باشد، روز به روز قویتر خواهد شد.

لینک مطلب: http://www.washingtonprism.org/showarticle.cfm?id=426

+ نوشته شده در  Wed 17 Jan 2007ساعت 13:49  توسط امید  | 
خوب به یاد دارم قدیما پدرم هر وقت تلویزیون امارات یا عربستان را نشان میداد عصبانی می شد می گفت این عربهای سوسمار خور دارند برای ما آدم میشن ما 3000 سال تمدن داریم اینها تا چند صد سال پیش در چادر زندگی می کردند و سوسک می خوردند. من میگفتم بابا جان 3000 سال رو بیخیال الان ما کجاییم؟ داریم نفت می فروشیم جنس چینی وارد می کنیم اینم شد مملکت داری؟ می گفت نه ولی ما پیشینه داریم فرهنگ داریم و خلاصه .....

چند وقت پیش از دبی که برگشت گفت اینها وسط بیابان شهر ساختند گفتم تازه دارند سنگ می ریزن تو خلیج فارس تند تند جزیره درست می کنند و روش شهرک می سازند. گفت از مسابقه رالی در شن دارند تا اسکی سرپوشیده! کفت خیابانها خیلی تمیز بود و همه چیز مرتب. یکدفعه دید خیلی داره از این عربهای سوسمارخور تعریف می کنه٬ گفت: "البته اکثر شرکتها ایرانی و سرمایه ایرانی هست٬ یک مقاله بود که نوشته بود ٪۷۰ سرمایه در دبی از ایران تامین شده". یاد آمد در اواخر دوران خاتمی یک سری تلاشها برای برگشت سرمایه ها و مغزها صورت می گرفت که بعد از آمدن احمدی نژاد همه چیز برعکس شد و ظرف چند ماه کلی سرمایه از کشور خارج شد!

بعد از انقلاب که ایرانی ها را هیچ جای دنیا راه نمیدادند و تنها خارج رفتن ترکیه بود با دلارهای ایرانی ترکیه را آباد کردیم. الان هم که دبی شده محل خرج کردنهای آخر هفته. اما چه سرمایه کلانی در آمریکا هست که اگر در ایران بود حداقل چرخهای زنگ زده اقتصاد را یک تکانی میداد! به کانادا هم که روزانه دلار از ایران منتقل می شود٬ تعداد بی شماری خانواده ایرانی که پدر خانواده در ایران کسب درآمد میکند و هزینه زندگی در کانادا را تامین می کند!

البته به قول این کانادایی ها "هو کرز" ما بریم به لبنان و فلسطین و سودان و افغانستان و بوسنی و عراق و اروکویه و ونزویلا کمک کنیم!

+ نوشته شده در  Wed 17 Jan 2007ساعت 11:9  توسط امید  | 
ناراحت نباش، تو باید این جنگ را ببری، هر غلطی می خواهی بکن!

اين كه تو در دنيا شرمنده باشي براي هيچكدام از ما آمريكايي ها فايده‌اي ندارد. به من گوش كن، تو بايد ميليون‌ها سرباز به عراق بفرستي، نه هزاران نفر! تنها راه براي گوشمالي دادن آنها همين است. با فرستادن ميليون‌ها آمريكايي به عراق مي تواني سيلي از ما در عراق راه بيندازي! من مي‌دانم كه در حال حاضر سرباز آماده جنگ موجود نداري. بنا بر اين بايد جاي ديگري به دنبال سرباز بگردي. تنها راه براي اين كه ملت 27 ميليوني عراق را شكست بدهي اين است كه دست كم 28 ميليون نفر به آنجا بفرستي!
اگر مایل به خواندن نامه آقای مور به بوش هستید به اینجا مراجعه کنید:
http://www.tik.ir/display/?ID=35211&Send

اما یک سوال! آیا یک ایرانی می تواند چنین نامه ای بنویسد؟
البته می تواند بنویسد اما صبح روز بعد آفتاب اوین را خواهد دید!

+ نوشته شده در  Tue 16 Jan 2007ساعت 14:56  توسط امید  | 

در پی سفر احمدی نژاد به نیکاراگوئه دو کشور چندین توافق نامه همکاری امضا کرده و  احمدی نژاد وعده کمک های اقتصادی به این کشور را داده است. آقای اورتگا نیز گفته است که ایران به این کشور برای مبارزه با فقر در نیکاراگوئه کمک خواهد کرد.

این قول همکاری به نظر بنده دو حالت دارد:
حالت اول- مانند قولهایی انتخاباتی احمدی نژاد است(گفته بود: "دولت خدمگزار مردم است٬ دولت باید به مردم عزت بدهد" و بقیه قولهای اقتصادی. که البته معنی عزت هم همان بستن روزنامه ها و خفقان است و رشد اقتصادی را هم در اعداد مشاهده می کنید)

حالت دوم - مردم ایران لیاقت آسایش و پیشرفت و رفاه را ندارند. احتمالا به ایشان آیه نازل شده که پول نفت را باید به خانواده های لبنانی٬ فلسطینی٬ افغانی٬ عراقی و سودانی به علاوه آمریکای لاتین بدهند چون این پولها از گلوی مردم غیور ایران پایین نمی رود!

+ نوشته شده در  Mon 15 Jan 2007ساعت 11:8  توسط امید  | 
استاد آهسته با شاگرد گفت:
کنجکاوم تا بدانم قصه چیست!
            پایه بدبختی انسان ز کیست!
خواهم اندر طریق جستجو٬
              همرهم گردی بدون گفتگو!

این سر قلیان من با خود ببر٬
           در چنین ره صبر را کن راهبر!
آتشی سوزنده تر بر آن گذار٬
           گرتوانی در جهنم پا گذار!

من بدنبال شراری سرکشم٬
          آتشی سوزنده تر از آتشم!
داستانها از جهنم گفته اند٬
          خاطر مردمها از آن آشفته اند!
آتشی زآنجا بر این قلیان گذار٬
           این خبر را زودتر با خود بیار!

او سر قلیان گرفت و دور شد!
هرچه آتش دید و از آتش شنید٬ بی تفاوت تا در دوزخ رسید!

چشمش از جام تعجب خیره شد!
دید صدها آتش از هر سو بپاست!
                 شعله ها از یکدگر باز و جداست!

در جهنم آتشی روشن نبود!
آتش سرخی در آن مسکن نبود!
هر کسی از آتش خود می گداخات
سوز و ساز سینه خود می نواخت!

دوزخ و جنت دو طرح ناقصند!
در وجود ما به وسعت می رسند!

+ نوشته شده در  Sat 13 Jan 2007ساعت 20:20  توسط امید  | 

يک اتفاق ساده نشان داد حادثه درپيش است اما شاه و ساواک سرمست اعتنا نکردند!

در دو سال 52 و 53 ساواک سکس و خشونت را سوار بر شتر دو کاهانه سانسور و اختناق کرده و ريسمان اين شتر را در مقابل سينمای ايران بست. 40 دقيقه فيلم "آرامش در حضور ديگران" را قيچی کردند و در هفته اول اکران فيلم "ياران" داريوش خواننده را به جرم خواندن ترانه "ياران" به زندان بردند و ماموران ساواک خود نيمه شب نردبان گذاشته و پوسترهای فيلم را از سر در سينما کاپری کندند. حتی به زبان "شازده احتجاب" نيز "فرمان آراء" تلاش کرد بگويد، خانه از پای بست در حال ويرانی است، اما گوش دربار و شاه به اين حرف ها بدهکار نبود.

درسال 1352، سينمای ايران با عرضه 85 فيلم، هم چنان سال پرحجمی را ازنظر توليد گذراند. دراين سال نيز بيشترين تعداد فيلم ها را آثارمبتذل تشکيل می دادند و فيلم های خوب و قابل ديدن انگشت شمار بودند. بازيگران و فيلم سازان تاجرمسلک، جيب خود را هم چنان می انباشتند، و درهمان حال، هم چون سال گذشته، ازعدم استقبال و پائين بودن فروش فيلم هايشان می ناليدند. نارضايتی آنها اساسا از بالا بودن تعداد زياد محصولات وارداتی سرچشمه می گرفت که انبوه تماشاگران را به سوی خود جلب کرده بود (نمايش فيلم های عموما سکسی و پرخشونت خارجی، به حدود 500 فيلم درسال رسيده بود و اين فيلم ها با قيمتی برابر يک پنجم تا يک دهم نسبت به يک فيلم ايرانی خريداری می شد). عصيان، مايه اصلی بيشترفيلم های برتراين سال بود: عصيان برای گرفتن حق، عصيان عليه زندگی ناهمساز و يکنواخت، عصيان در برابرهجوم تلويزيون.

به روال سابق، نخست به فيلم های قابل اعتنا و ديدنی اين سال می پردازيم و سپس نام و نشان ديگرآثارعرضه شده را می آوريم.

"آرامش درحضور ديگران"- نويسنده (براساس داستانی ازغلامحسين ساعدي) و کارگردان: ناصرتقوائی- تهيه کننده: تل فيلم- فيلم برداری: منصوريزدی- موسيقی متن: هرمزفرهت- بازيگران: اکبرمشکين، ثريا قاسمی، منوچهرآتشی، مسعود اسدالهی و ليلا بهاران.

اولين فيلم بلند ناصرتقوائی بعد ازمدتها توقيف، درحاليکه 40 دقيقه آن قيچی خورده و به يک فيلم 80 دقيقه ای تبديل شده بود، به نمايش درآمد. دراين فيلم تقوايی لحنی تلخ و بد بينانه نسبت به اجتماع دارد، زن دراين اثر، عموما موجودی پست و هرزه است، و تنها درمورد منيژه، زن محروميت کشيده سرهنگ است که با جلوه ای ازعاطفه و ايثار و معصوميت روبرو می شويم.

تاريخ سينمای ايران- مسعود مهرابی

+ نوشته شده در  Wed 10 Jan 2007ساعت 13:49  توسط امید  | 

دیروزدر رسانه های داخلی اخبار "مهم" حضور معاون رئیس جمهور در مراسم رقص در تر کیه و تکذیب و تایید وشکایت و مناظره های این مسئله را میخواندم. همزمان در رسانه های خارجی ابعاد تحریم شورای امنیت در مورد ایران، و نگرانی های کارشناسان و حتی خاتمی و هاشمی رفسنجانی را میشد خواند. احتمالا به عقیده بعضی ها مردم ایران فعلا سرگرم اخبار رقص باشند بهتر از این است که به عواقب تحریم شورای امنیت فکر کنند.

(سایت http://www.webneveshteha.com)

+ نوشته شده در  Tue 9 Jan 2007ساعت 15:58  توسط امید  | 
چند روز پیش ایمیل زدم به یکی از دوستان که در یکی از سازمانهای شهرداری مشغول به کاره تا یکی دیگه از دوستانم رو برای کار معرفی کنم!
راستش شاید من هنوز در دوران کرباسچی فکر می کنم! تا جایی که یادم میاد در آنزمان شهرداری دارای حدود ۱۵ سازمان وابسته بود که همه با سرعت عجیبی در حال به روز شدن و بهینه شدند در حرکت بودند. در سازمان خدمات کامپیوتری که من مشغول بکار بودم در برای کسانی که اهل کار و سازندگی بودند باز بود. همیشه در حال گرفتن نیرو و انجام پروژه های جدید بودیم و البته اگر این نیروهای جدید کارایی لازم را نداشتند مجبور به ترک سازمان بودند!
محیط کار شاداب بود و همه با علاقه و در رقابتی سالم مشغول بکار بودیم٬ یکی از خاطراتی که فراموش نمی کنم انجام یک پروژه برای مکانیزه کردن یکی از سازمانهای وابسته بود و من به همراه دوستم (الف - ک) شبها تا نیمه شب کار می کردیم و بعد در نمازخانه می خوابیدم تا شش صبح دوباره شروع به کار کنیم!

چیزی که سعی بر بیان آن دارم وجود محیط پویا و فعال در سازمانهای شهرداری و سازندگی در جهت خدمت به مردم بود! شاید بعضی از دوستان مدعی هزینه های شهرداری شوند اما یک جمله از کرباسچی جواب این سوال است. کرباسچی در دادگاه به اژه ایی (کسی که احتمالا جزو گروه سعید امامی بود) گفت: "به مدیرانم حقوق ملیونی دادم تا دزدی نکنند" و البته دل بسوزانند!

و اما جالب جواب دوست من پس از درخواست کار برای دوست دیگر:
"امید راستش اینجا یک کم وضع فرق کرده٬ دیگه مهم نیست که کار بلد باشی٬ شده مثل اول انقلاب٬ ارزش ها شده ریش داشتن و پارتی داشتن. مهم نیست چقدر سابقه داری٬ باید از یک طرفی به قالی باف وصل باشی تا استخدام بشی. اگر پارتی نداشته باشی چوب لاچرخت می زارند!"

واقعا دلم گرفت!

+ نوشته شده در  Mon 8 Jan 2007ساعت 16:26  توسط امید  | 

یک توضیح: تعدادی از دوستان به من تذکر دادن که بنویسم افکار عمومی٬ پاسخ من این بود "با این کارها نمی توان با افکار عمومی بازی کرد و فقط می شود عوام را به بازی گرفت".

سوسنگرد در این فصل سال گرم نیست و باد توام با شن هم نمی وزد که نیازی به چنین شالی برای پوشاندن سرو صورت باشد. ایشان هم آخوند و نیازمند عبا و لباده نیست. احمدی نژاد نه در حرف و عمل، که در لباس پوشیدن نیز می خواهد با افکار عمومی مردم بازی کند و برای عوامفریبی هر روز به رنگی در می آید و یک ادعائی دارد. رئیس جمهور مردمی و امام زمانی( به تعبیر رهبر و رئیس مجلس خبرگان) گاه در کاپشن زرد و کوتاه می رود، گاه در کت و شلوار و لباس ترکمنی و حالا در لباس آخوندی و عربی. گاهی زیر هاله نور ظاهر می شود و گاه زیر روسری عربی. او از نسلی است که رهبر مدعی است پس از انقلاب، نیروهای انقلابی ریزش می کنند و نیروهای انقلابی تازه ای رویش می کنند. ایشان از نسل رویشی بعد از انقلاب است!

احمدی نژاد که با زرنگی تمام یک خیانت دیگر را کادو بندی شده به مردم ایران هدیه داد با انتقال بخش اعظم بودجه عمرانی به بودجه جاری از این ده به آن ده رفته و قول ساختن نانوایی و قصابی می دهد تا خود را در دل مردم جا کند که البته به یاد دارم حدود دو ماه پیش نمایندگان چند شهر در مجلس از او خواستند تا یا دیگر قول ندهد یا به آنها عمل کند چون که بعد از قولهای احمدی نژاد مردم یقه دستاندرکاران را ول نمی کنند!

اینم نتیجش بعد از ۲ روز! مقایسه احمدی نژاد با بن لادن در روزنامه بیله!

 

در ضمن توصیه میکنم این آخرین فرمایشات ایشان را هم بخوانید٬ اما نخندید که به حال ما گریه کنید!

http://emruz.info/ShowItem.aspx?ID=4535&p=1

+ نوشته شده در  Sat 6 Jan 2007ساعت 20:25  توسط امید  | 
وزارت ارشاد بی هيچ سر و صدايی آيين‌نامه اين طرح را اصلاح و با مستثنا خواندن وبلاگ‌ها از ضرورت ثبت، يک قدم از قلمرو نظارتی اين طرح ملی عقب نشينی کرد. در تغييرات جديد اين آيين نامه آمده است وبلاگ هايی که از نام دامنه‌ی اختصاصی استفاده نمی کنند الزامی به ثبت خود در سايت ساماندهی ندارند و اين امر برای آن ها اختياری است. اين عقب نشينی نتيجه پی بردن به غير عملی بودن ثبت وبلاگ ها، کاستن از دامنه اعتراض ۷۰۰ هزار وبلاگ نويس و جلوگيری از انفجار بمباران گوگلی بود. اين عقب نشينی با وجود آن که پيروزی بزرگی برای اهالی وبلاگستان محسوب می شود اما به هيچ وجه خطرهای جدی ناشی از اجرای اين طرح را کاهش نخواهد داد.
+ نوشته شده در  Fri 5 Jan 2007ساعت 10:39  توسط امید  | 
صدام اعدام شد!
در آخر صدام حسين، به جرم "ارتکاب جنايت عليه بشريت"، به دار آويخته شد. و این بود پایان زندگی یک احمق و خائن. صدام که لذت قدرت چشمهایش را کور کرده بود٬ در ربع قرن حکومتش بر عراق این کشور را با سرعتی باور نکردنی به عقب برد. عراق یکی از بزرگترین صادر کنندگان نفت بود٬ صادرات خرمای جهان را در دست داشت٬ صعنت گردشگری برای سالها دلارهای غربی را به عراق هدیه کرد و در آخر باید گفت که مردم در آرامش زندگی می کردند.
صدام با دو جنگی که به عراق هدیه کرد سرمایه و توان اقتصادی عراق را نابود کزد و سر آخر عراق و خانواده های این کشور را به دست آمریکایی ها داد!
به یاد ندارم روزی را که از مردن کسی خوشحال شده باشم حتی اگر سیاست مدار باشد. وقتی محمدرضا شاه مرد کسانی که تا روز قبل از آن به و ناسزا می گفتند خوشحال نشدند٬ روزی که آیت ا... خمینی فوت کرد حتی کسانی که از جمهوری اسلامی متنفر بودند اشک ریختند! اما امروز صدام اعدام شد و من با کمال مسرت این اعدام را به تمام دیکتاتورها و خائنین تسلیت می گویم.
ایکاش این مرگ چشمان خائنین و قدرت طلبانین که کشور ما را برای ارضای عقده های کودکی خود استفاده می کنند باز می کرد.

+ نوشته شده در  Sun 31 Dec 2006ساعت 12:7  توسط امید  |