|
|
|
|
|
بيست و يک روزنامه نگار ايرانی پس از بازگشت از سفری آموزشی به خارج از کشور، در فرودگاه مهرآباد تهران مورد بازجويی سه ساعته مأموران اطلاعاتی قرار گرفتند.
مأموران وزارت اطلاعات ابتدا دوربينها، فيلم، عکس، رايانه های دستی، دستنوشته ها و دفترچه های تلفن و تمامی وسائل ضبط صوت و همچنين ارزخارجی را که همراه آنان بودند از روزنامه نگاران گرفتند و ضبط کردند. آن گونه که اين روزنامه نگار گفته، عمده سؤالات ماموران حراست فرودگاه عبارت بود از اينکه: "هدفتان از سفر چه بود؟ چه برنامه های خاصی برايتان تدارک ديدند؟ آيا از مکان و جای خاصی بازديد کرديد؟ با چه افرادی در هلند ديدار داشتيد؟ هزينه ای که برای هرکدامتان صرف شد چه قدر بود و از چه منبعی تأمين شده بود؟ شما (هر خبرنگار) چقدر هزينه کرديد"؟ از جمله سؤالاتی که از اين روزنامه نگاران پرسيده شده اين بوده که آيا به محله موسوم به ردلايت (چراغ قرمز) شهر آمستردام که فحشا در آن آزاد است رفته اند يا نه. |
||
|
|
|
|
|
پلیس مصر یک وبلاگ نویس دیگر را که به انتقاد از دولت این کشور می پرداخت، بازداشت کرده است.
رامی سیام، که در وبلاگی به نام "ایوب" به انتقاد از سیاست های دولت مصر می پردازد، شب گذشته به همراه سه دوستش در حال ترک خانه اش بازداشت شد. هیچ دلیلی برای بازداشت وی ارائه نشده است اما سایر دوستان وی پس از بازجویی آزاد شدند. گروه های مدافع حقوق بشر دولت مصر رابه دلیل بازداشت چندین وبلاگ نویس به نقض آزادی بیان متهم می کنند. همچنین بنا به گزارش خبرنگار روزی روزگاری وبلاگ نویسی در ایران آزاد است. البته بعضی از این وبلاگ نویسها به جرم جاسوسی دستگیر و در زندان سکته می کنند و یا اتفاقی در جاده شمال میرند ته دره! |
||
|
|
|
|||||
اینم عکس رییس جمهور و رییس صدا و سیما! یعنی من الان باید چی بگم؟
|
||||||
|
|
|
|
|
واقعا که ما کارمون درسته! اولا تصميم گرفتيم سرعت اينترنت رو بيش از حد نياز به مردم نديم خوب آخه سرشون گيج ميره يا خدای ناکرده در مملکت تجارت الکترونيکی رونق ميگيره که اگر بگيره اونوقت خدای نکرده در وقت صرفه جويی ميشه يا اينکه ترافيک کم ميشه يا اينکه اين همه بنزين که زياد داريم رو دستمون ميمونه. البته آدمهای ساده مثل همين آقای ابطحی خودمون در سایتشون نوشته اند فکر ميکنند که سرعت اينترنت رو بخاطر مسايل جنسی کم ميکنند اما واقعيت رو نميدونند که بابا جان اگر سرعت اینترنت بالا بره و فیلتر رو بردارند مردم راحت تر به اطلاعات دسترسی پیدا می کنند و گند خیلی چیزها در میاد. پس بنابراین طبق فرمایش وزیر محترم مخابرات همون ۱۲۸ کیلوبایت برای مردم ما کافیه و ما میدونیم سرعت بیشتر نیاز نیست و ما هم سرعت رو دور نمیریزیم. اما خدایی نکرده کسی فکر نکنه ما تکنولوژی دوست نداریم ها. ما دوست داریم. مثلا استفاده از مترو رو خیلی توصیه می کنیم. اصلا می خواهیم ۲ تا قلب صنعت رو به هم وصل کنیم که صنعتگرها راحت تر رفت و آمد کنند. به همین خاطر یکصدوپنجاه میلیون دلار بی زبون رو به متروی تهران-قم اخاصاص دادیم. یکی گفت کاشکی آزادی به فردوسی خط می کشیدید اما اونم نفهمید که ما با این خط تهران-قم چقدر حمایت علما رو خریدیم. البته این علما علم روز مثل تجارت الکترونیک هم دارندها و فقط در مورد پای چپ و راست صحبت نمی کنند. البته علمای درجه اول هم داریم که می توانند با آن دنیا در ارتباط باشند و لیست وزرا را دریافت کنند. پس آدم عاقل ۱۵۰ میلیون میده که تهران به قم وصل بشود! ------------------- |
||
|
|
|
|
|
آقا ما اينجا تو غربت ديگه دلمون نمی گيره وقتی اخبار مملکت رو می خونيم. يادم میاد اون قديما هر وقت با بچه ها اينجا دور هم جمع ميشديم همش حرف اين بود که فلان روزنامه بسته شد؛ گنجی رو گرفتند؛ عبدی رو زدند؛ حجاريان ترور شد و ...... بعدش دلمون می گرفت اما الان که به هم می رسيم ميگيم: ميدونی مملکت رو الکی الکی ۴ روز تعطيل کردند؟ بعد می خنديمو می گيم ....... يا اينکه به حمید می گم شنديد ۲ تا بچه کافی نيست اونم ميگه آخه نميشه با اينهمه معلم و استاد کلاسها خالی بمونه. اون روز به شهرام ميگم نقشه بيار اسراييل رو پاک کنم؛ اونوقت اون ميگه تو همون دريای خزر رو بچسب تا نبردنش. خلاصه که ديگه همش ما خوشحاليم. راستش اولا يک کم اونايی رو که باعث شدن ما آواره غربت بشيم رو هم نفرين می کردم؛ اما حالا به خودم ميگم: حاجی شانس آوردی ها؛ اينها دعای پدر مادره. |
||
|
|
|
|
|
وقتی خواستم اسم انتخاب کنم٬ اول مثل یک آدم متمدن نشستم فکر کردم که اسم وبلاگ رو چگونه باید انتخاب کرد. بعد از تفکرات فراوان٬ به این نتیجه رسیدم که اسم وبلاگ به مطالب داخل آن مربوط میشود٬ خوب حالا لابد باید فکر کنم که اصلا چی میخوام بنویسم، خوب٬ حالا میریم سراغ دل، خدای من چه خبره٬ چقدر حرف٬ اما بازهم که نمیشه از توش اسم در آورد! آخه این همه حرف به هم ربط نداره، شما چه ربطی بین قسط خونه با دختر مهمانی یک ماه پیش و سخنرانی احمدی نژاد می بینید؟ ناخودآگاه یاد فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما افتادم٬ یاد سانسور و یاد اینکه اسمش بود: روزی روزگاری سینما! خوب مخبلباف می خواست هرچه دل تنگش میخواد از سینما بگه، منم میخوام از ما بگم. بنابراین اسم اینجا شد روزی روزگاری ما. حالا که چند خط رو نوشتم تازه فهمیدم املای فارسیم که خوب نبود رو هم داره یادم میره. روی هر کلمه کلی مکث کرد. |
||