تبليغاتX
روزی روزگاری ما - سیاسی اجتماعی
دو کلمه حرف حساب از یک دل تنگ درباره اجتماع و سیاست
داشتم مصاحبه یکی از دستگیر شده ها را می خواندم٬ رسید به جایی که گفت:
"در همان میدان انقلاب یک کوچه‌ی خیلی باریک هست، انتهای کوچه پلیس پیشگیری است. یک جای خیلی بزرگی است. از همان ابتدای کوچه‌ی باریک یک زنجیره‌ای تشکیل شده بود تا خود سالن پلیس پیشگیری، دو طرف تونل درست کرده بودند که هر کسی را می‌گرفتند و از این تونل رد می‌شد نفر اول با باتوم می‌زد تا آخرین نفری که آنجا ایستاده بود. بیشتر پسرها را می‌زدند. دخترها را کمتر می‌زدند. یعنی طوری بود که پسرها از سر و صورتشان خونابه می‌ریخت. تمام تن‌شان خونی بود. صورت‌هاشان هم خون بود. اصلا قابل شناسایی نبودند که مثلا من نگاه بکنم ببینم برادرم توی اینها هست یا نیست."

سال اول دبیرستان که بودیم خیلی از بچه های سال ۴ و سالهای قبل در جبهه ها شرکت داشتند و همه می گفتند دبیرستان اما صادق بیشتری شهید را داده و ما هم افتخار می کردیم. هر وقت هم کسی از جبهه بر میگشت در نمازخانه دورش جمع می شدیم که خاطره ها را بشنویم و جنگ را حس کنیم٬ اما به قول بچه ها به ما سیب زمینی هم نمی دادند پوست بکنیم!

فکر کنم سال چهارم بودیم که اسرا آزاد شدند٬ یکی از دبیرهای ما هم که اسیر شده بود آزاد شد. متاسفانه یک پای خود را هم از دست داده بود٬ اما نه در صحنه جنگ که در زمان اسارت!!
خاطره ای که تعریف می کرد نوشتن ندارد چون همان خاطره خیابان انقلاب است٬ به ما گفت هر وقت از یک شهر به شهر دیگری منتقل می شدند "جشن تونل" داشتند و آن چیزی نبود غیر از همان خیابان انقلاب.

http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4442323,00.html

+ نوشته شده در  Tue 30 Jun 2009ساعت 9:38  توسط امید  | 
در پی اعتراضاتی که به نحوه انتخابات دورۀ دهم ریاست جمهوری امروز ۲۷ جولای ۲۰۰۹ ایرانیان مقیم کانادا به همراه تعدادی از شهروندان غیر ایرانی و طرفدار آزادی اقدام به تشکیل زنجیره انسانی از تقاطع خیابان یانگ و شپرد تا یانگ و الگین میلز نمودند. با توجه به گرمای هوا تعداد زیادی از مردم با برافراشتن پرچم ایران و پلاکاردهای با مظمون آزادی در ایران٬ پس گرفتن آرا و حتی انتقام خون ندا صدای خود را به گوش مردم جهان رساندند.

این زنجیره انسانی با حمایت پلیس تورنتو برای ایجان نظم انجام شد و مامورین کانادایی بر خلاف مامورین هموطن به مردم حمله نکردند و کسی کتک نخورد.


متاسفانه هنوز موفق با انتقال عکسها به روی سرور نشده ام.

+ نوشته شده در  Sat 27 Jun 2009ساعت 20:17  توسط امید  | 
سلام سید جان

چند وقتی هست که با هم حال و احوال هم نکردیم. به حدی دلم گرفته که گفتم خودم حالم را برات بگم. یک هفته ای میشه که بغض گلویم را گرفته٬ میدونم ویدیو هایی که من اینجا می بینم را شما در ایران نمی بینید٬ البته همان همان بهتر٬ چون دیدنش جگر جلاد را هم آتش می زند چه برسد به من و شما!
اطمینان دارم که حتی قاتلین این جوانان توان دیدن این صحنه ها را ندارند!
راستش اسلام را با تو شروع کردم و خدایم شاهد است که به اصول دین تا به امروز پایبند بودم٬ اما از همان روز اول از این قماش حکومتی دل خوشی نداشتم!
اگر یادت باشد در همان دبیرستان به خاطر سوالاتی که شاید امروز به آنها روشنفکرانه بگویم به من لقب آمریکایی دادند٬ اما من فقط به آزادی فردی اعتقاد داشتم!
بگذریم٬ وقتی دین را به ما درس می دادی در هیچ جای قرآن و توضیح المسایل ننوشته بود که اگر کسی به خیابان آمد تا از حکومت سوال کند باید کشته شود!
آخر این حکام را چه می شود که تاج و تخت خود را با خون این بی گناهان آبیاری می کنند؟
می دانم که اگر ایران بودم این سوال ساده هم حکم مهاربه داشت و خون من مباح بود٬ آیا اینست اسلام؟ این است دین؟ آیا تو هم این اسلام را تبلیغ می کنی؟

شاید پانزده هزار کیلومتر فاصله زیادی باشد٬ اما من در این شهر که شاید آخر دنیاست کسی را سراغ ندارم که با دیدن فیلم کشته شدن جوانان اشک نریزد.
سوال من از شما اینست:
به کجا می رویم؟ آیا این ظلم ها برای هموار کردن راه ظهور است؟

ولی به خاطر داشته باشیم:
الملک یبغی مع الکفر و لا یبغی مع الظلم

+ نوشته شده در  Wed 24 Jun 2009ساعت 22:52  توسط امید  | 
سلام برادر باتوم زن،

می‌دانم که گرفتاری و الان باید بروی باتومی که از خون سر من «نجس» شده را آب بکشی قبل از نمازت. عیبی ندارد. راستی یادت می‌آید «علی محمدی» را که در جبهه ترکش خورد و آنقدر خون از بدنش رفت تا شهید شد؟ با همان لباس خونین دفنش کردند که غسل شهید خونش است و لباسش کفن او. برو باتومت را آب بکش که از خون دختر و پسر علی محمدی‌‌ها نجس شده. آخ روزگار. اگر علی محمدی می‌دانست که روزی روزگاری توی هم‌سنگرش باتومت را با خون فرزندان علی محمدی‌ها رنگین می‌کنی آیا حاضر بود…؟ اصلا ولش کن. خودت خوبی؟ اصل حالت چطور است قهرمان وطن؟

عرقت را پاک کن و وضو بگیر. باید به نماز بایستی. به یاد خدا. به سوی کعبه. تو مسلمانی. من هم به یاد همان خدا و به سوی همان کعبه نماز می‌خوانم. مثل تو. من هم مسلمانم. البته من نمی‌توانم وضو بگیرم. سرم را ضربه باتوم تو شکسته و دستانم که روی سرم گرفته‌بودم آش و لاش شده در گج است. ظاهرا باید تیمم کنم برادر. خیر ببینی و دمت گرم بیا زیر بال این برادر مسلمانت را بگیر ببر دم باغچه تیمم کند تا از ثواب نماز او بهره‌ای به تو برسد که هر دو مسلمانیم. دعای خیرت می‌کنم‌ها.

ادامه مطلب در: http://ourperspective.wordpress.com/2009/06/25/nameh-2/

+ نوشته شده در  Wed 24 Jun 2009ساعت 22:36  توسط امید  | 
پرونده فرقه مجاهدین خلق نزد مردم ایران سیاه تر از آن است که نیازی به کمک شما داشته باشد. شما اگر بلدید کسی را نجات بدهید یا راه حلی پیدا کنید، برای رهبر خودتان یک جایی پیدا کنید که بتواند به زندگی اش ادامه دهد. مردم ایران فراموش نکرده اند که شما و گروه تان سه سال با سوء استفاده از عواطف نوجوانان ایرانی آنها را به ترور واداشتید و در مقابل گلوله تنها گذاشتید. مردم ایران فراموش نکردند که شما و مسعود رجوی در خرداد 60 با یک اشتباه محاسباتی هزاران جوان را به کشتن دادید و در سخت ترین روزهای زندگی این ملت و در روزهایی که مردم توسط حکومت عراق کشته می شدند، در کنار دشمنان ملت قرار گرفتید و هزاران ایرانی کرد و فارس را در جنگ کشتید مردم ایران شما را قاتل جوانان ایرانی می دانند، شما بسیاری از جوانان بیگناه را اشتباها ترور کردید و افرادی را صرفا به دلیل اینکه شبیه شما فکر نمی کردند یا شبیه افرادی دیگر بودند کشتید. شما اعضای تسویه شده تان را در شرایطی که می دانستید که احتمال مرگ آنان بالای نود درصد است به جنگ در مقابل مردم ایران فرستادید و صدها نفر قربانی تسویه حساب های درون گروهی شما شدند، فقط بخاطر اینکه خداوندی و ولایت و هاله قدسی مسعود رجوی را انکار کرده بودند

خانم رجوی!
مردم ما نیک می دانند که شما و فرقه شما هیچ فرقی با احمدی نژاد ندارید. ولایتی که شما برای رجوی قائلید بسیار دیکتاتورمنشانه تر از ولایت فقیه موجود است و شیوه برخوردتان با مخالفان هزار بار بدتر از همین حکومت جمهوری اسلامی است. شما حتی برای دختران عضو تشکیلات تان همان آزادی موجود در خیابان های ایران را هم نمی دهید. شما از چه چیز دفاع می کنید؟ از آزادی ای که به آن اعتقاد ندارید؟ از دموکراسی که بویی از آن نبردید؟ از آزادی حجاب برای زنان که اگر زنی از اعضای تشکیلات تان کوچکترین شکی به این بکند، به بدترین مجازات ها محکومش می کنید؟ از انتخاباتی دفاع می کنید که به آن هیچ اعتقادی ندارید؟ چه کسی دیده است که شما جز با زبان تانک و گلوله و نارنجک حرف بزنید؟ به همین دلیل به عنوان یک روشنفکر ایرانی از شما می خواهم ساکت باشید و در امور داخلی ایران دخالت نکنید

خانم رجوی!
اگر احمدی نژاد بخاطر بلاهتش فکر می کند هاله نور دیده است، مسعود رجوی بیست سال است که با هاله تقدس زندگی می کند. اگر احمدی نژاد آبروی ایران را برده است، شما که با ملت ایران و در کنار دشمنان ایران جنگیدید. اگر حکومت ایران از زور در مقابل ملت و مخالفان استفاده می کند، شما اعضای تشکیلات خودتان را هم شکنجه کردید و کشتید. شما اگر هزار بار بدتر از دولت ننگین نهم و حکومت زورگوی جمهوری اسلامی نباشید، در بهترین حالت چیزی هستید مثل همان. مردم ایران و روشنفکران و آزادیخواهان ایران سالهاست جز رنج و فلاکت از سوی شما هیچ ندیده اند، لطفا در مسائل این مردم دخالت نکنید جنبش سبز مدنی ایران در جستجوی ابطال انتخابات و برگزاری انتخاباتی درست در کشور است. این موضوعات هیچ ربطی به شما و فرقه تان ندارد. شما اصلا نمی دانید مردم ایران کیستند و به چه گونه اند. رهبر شما و شخص شما در چهل سال گذشته یا در زندان بودید یا در خانه تیمی و یا در پادگان های نظامی عراق، شما اصلا نمی دانید مردم عادی ایران که امروز در خیابان هستند از چه جنسی هستند و حرف حساب شان چیست، در موضوعی که نمی دانید چیست دخالت نکنید. شما که قرار بود در زمان بوش ارتش او برای حمله به ایران باشید، حق ندارید خود را مدافع مردم ایران نشان دهید. بس کنید که مردم ایران از شما و گروه تان بیش از دولت موجود متنفر است

ابراهیم نبوی
اول تیرماه 1388


+ نوشته شده در  Wed 24 Jun 2009ساعت 0:13  توسط امید  | 

نکات کلی و مهم

1- خونسردی خود را حفظ کنید، مهمترین چیز حفظ خونسری است.

2- به مجروح آب و مایعات ندهید. آشامیدن مایعات باعث افزایش خونریزی می شود.

3- به هیچ وجه سعی در خارج کردن گلوله نکنید

4-  دستکاری محل زخم خونریزی را شدید و باعث عفونت می شود. تا فراهم شدن یک پارجه یا باند برای بستن زخم با فشار مستقیم روی محل ضایعه می توانید از خونریزی جلوگیری کنید.

5-  با یک باند یا پارچه تمیز روی زخم را ببندید (خیلی سفت نبندید که جلوی رسیدن خون به انتهای اندام را گرفته و انتهای اندام کبود شود). اگر خونریزی با بانداژ اولیه بند نیامد، روی همان بانداژ اقدام به بستن یک بانداژ دیگر کنید.

5- تا جای ممکن از تماس خاک با محل زخم پرهیز کنید.

6-  مصدوم را در محلی گرم و دور از نور مستقیم خورشید نگه دارید.

7-  در صورت سرگیجه و یا گیجی شخص مصدوم، سر مصدوم را پایین تر از بدن قرار دهید تا به مغز خون کافی برسد.

تیر خوردن به قفسه سینه
(وقتی ندا یا آن جوان دیگر تیر خرد مرم سعی در بازکردن دهان مصدوم را داشتند و هیچ کدام از نکات زیر را رعایت نکردند)

در صورت اصابت گلوله به سینه ، ریه هوا کشیده ، خون وارد ریه شده و باعث خفگی شده و مصدوم در عرض 1 تا 2 دقیقه جان می بازد (Sucking wound).

 1- لباس را از روی زخم کنار بزنید. اگر لباس به داخل زخم فرو رفته نمی خواهد آن را از زخم بیرون بکشید.

2-  با دست روی محل ضایعه فشار وارد کنید (می توانید دست مصدوم را روی زخم بگذارید) .

3- یک پارچه یا گاز یا باند را کاملا به وازلین، کرم یا روغن آغشته کرده و روی زخم فشار دهید تا جایی که هوا نکشد. می توان از یک تکه نایلون یا فویل تمیز هم استفاده کرد ( این تکه باند یا نایلون باید حداقل 4-5 سانتی متر از طرفین زخم بزرگتر باشد).

4- برای محکم کردن این پانسمان میتوانید ازهر نوع چسب نواری استفاده کنید. سه طرف پانسمان را به خوبی روی بدن بیمار با چسب فیکس کنید و یک طرف زا آزاد بگذارید. اگر چسب در اختیار ندارید بعد از گذاشتن باند آغشته به وازلین روی محل را با باندپیچ کنید.

اگر گلوله از یک طرف وارد و از طرف دیگر بدن خارج شده باید آن طرف را هم کاملا بپوشانید.

5-  سپس مصدوم را به بغل و سمتی که تیر خورده بخوابانید و یا حمل کنید.

ادامه مطلب را در سایت زیر مطالعه نمایید:

http://persia7777.persianblog.ir/post/2/

+ نوشته شده در  Sun 21 Jun 2009ساعت 15:59  توسط امید  | 

+ نوشته شده در  Sun 21 Jun 2009ساعت 10:55  توسط امید  | 
نمی دانم چه بگویم؟ قلبم در حال انفجار است٬ ای کاش این فیلم را فردا در صبحگاه نیروی انتظامی پخش می کردند٬ ای کاش برادران بسیجی می دیدند!

از نیمه شب گذشته و چندین بار چشمانم را بستم که بخوابم٬ اما ندا نگاهم می کرد٬ بغض گلویم را می فشارد٬ شروع به نوشتن کردم٬ اشک مجال نوشتن نمی دهد. آخر به کدامین گناه؟ کجای دنیای متمدن گلوله جواب فریاد دختریست که فقط سوال می کند "رای من کجاست؟" 

ندا جان٬ می دانم که روحت از بالای ابرها دارد به شهر کثیف و نامرد ما نگاه می کند و لبخند می زند٬ اما بدان که نگاهت جاودانه شد.

آی مردم٬ فکر کنید که چرا اینگونه شد٬
که آیا این حق است؟
آیا این اسلام است؟
آیا این ایران است؟
آیا ما غیرت داریم؟
آیا ما انسانیم؟؟؟؟؟؟؟

ندا لحظاتی بعد از اینکه گلوله بر تن معصومش می نشیند هنوز نمی داند چه می گذرد به اطراف می نگرد٬ در این لحظه می بیند که کسی در حال فیلم گرفتن از اوست و آنگاه است که با دوربین حرف می زند٬ نگاهی که شاید در سه ثانیه یک کتاب نوشت و پس از آن روح ندا پرواز کرد.

آه٬ بنازم به مرامتان٬ بنازم به مردانگیتان٬ بنازم به اقتدرتان برادران انتظامی و بسیج. در شهری که کسی جرات ندارد ماشینش را بدون دزگیر ده دقیقه رها کند شما اقتدارتان را به رخ جوانان بی گناه می کشید؟

ندا جان راهت ادامه خواهد داشت و به مدد خدا٬ این دروغگوی بزرگ که برای رسیدن به قدرت دستش به خون تو آغشته شده را به زیر خواهیم کشید.

همه با هم نام ندا صالحی را در قلبهامان که دقیق ترین تاریخ نگار است ثبت کنیم

همه جا کفر و دروغ          همه جا ظلم و ستم
چهره مــردم شـهــر          هــمــگــی آیــه غــم

در جـواب یــک نــدا           خلقی آمد به خروش
گفت هان ای زن و مرد          جــامــة رزم بپوش
روز قیام است و جهاد          کشتن دیو  بد نهاد
رسالت محمد است           هر دو جهان هر دو بهار
خلق بیدار شدند                همه آمادة جنگ
سینه‌ها مثل سپر                جلوی تیر و تفنگ
هـمـه آمــادة رزم            بی هراس از غم نان
نقش بست روی زمین           خون هر پیر و جوان
کز آزادی خلق             شد قیام زن و مرد
نه مسلسل نه تفنگ             چارة کار نکرد
رمز پیروزی خلق          عزم چون آهن و گرز
دین خون شهدا             همه بر گردن ماست
الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله

+ نوشته شده در  Sun 21 Jun 2009ساعت 1:6  توسط امید  | 
در چند روز اخیر اختلاف نظر در همایشهای ایرانیان در شهر تورنتو بوجود آمده که عده ای پرچم شیر خورشید را نشان سلطنت طلبی می دانند.
با بررسی تاریخچه پرچم شیر و خورشید به وضوح دیده می شود که این پرچم به قبل از سلطنت پهلوی برمی گردد.

 

 

پرچم شیر خورشید از زمان اسماعیلی

http://en.wikipedia.org/wiki/Flag_of_Iran

اولین پرچم شیر خورشید زمان فتحعلی شاه

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%DA%86%D9%85_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86

+ نوشته شده در  Sat 20 Jun 2009ساعت 20:2  توسط امید  | 
ای رییس دولت٬ ای فرمانده نیروی انتظامی٬ ای وزیر کشور و ای همه زورگویان دیگر٬ ما جوانان و آزادی خواهان ایران فقط خواستار رسیدن به حق خود هستیم. ما فرزندان ایران بدون خشونت گفتیم که رای مارا پس دهید٬ شما به ما حمله کردید و با باطوم بر سر ما زدید.
فردای شبی که از درد باطوم خوابیدیم فریاد زدیم که دیکتاتور نمی خواهیم و محمود باید برود. در این روز بود که خواهر و برادرانمان را کشتید. ما خیلی سعی می کنیم که از خطوط قرمز عبور نکنیم اما شما مارا با آن سو می فرستید.

آقایان زورگو ما انقلاب نمی خواهیم ما تغییر می خواهیم٬ ما اصلاح می خواهیم٬ ما "استقلال"٬ "آزادی" و "جمهوری" و یا حتی "جمهوری اسلامی" می خواهیم. ما به قول شما "نسل انقلاب" نتیجه انقلاب را دیدیم٬ دیدم که انقلاب چه هزینه ای دارد. انقلاب در یک کشور به مانند این است که در خانه خود به جای تعمیر چراغ سوخته٬ خانه را خرای کرده و از اول بسازیم! پس ما انقلاب نیم کنیم مگر اینکه خونهای ریخته سیلی شود که دیگر کسی جلوی آن را نگیرد.

ای زورگویان٬ فراموش کرده اید که ما فرزندان ایرانیم؟ ۳۰۰۰ سال پیش که دنیا بر روی دوش برده ها اداره می شد ما آزاد بودیم٬ ما فرزندان کورش زیر بار زور نمی رویم٬ ما ۴ سال نفس خود را حبس کردیم برای آزادی٬ نه تقلب!

امروز لحظه جان دادن آن دختر را دیدم که به جرم فریاد زدن شهید شد!
گریه کردم و به یاد شعار اول انقلاب افتادم: "می کشم٬ می کشم٬ آنکه برادرم کشت"
پس ای پاسدار نکش تا کشته نشوی که خون انقلاب در رگهای این جوانان است!

ای محمود٬ ای سردار دروغ دست از قدرت بکش که این عشق به تاج و تخت تو هزینه ای بالا تر از از دست دادن خاک ایران که خون جوانان ایران دارد.

-------------

در جواب دوستانی که در بالاترین گفته اند که نه ما انقلاب می خواهیم باید بگویم که هزینه ای که هر انقلاب به کشور تحمیل می کنه برای سالها قابل جبران نیست٬ تصوری کنید که فردا انقلاب شود٬ تمام وزارتخانه ها تعطیل می شود٬ تمام ادارات نعطیل می شود٬ باز هم نا امنی همه جا را فرا می گیرد٬ دوستانی که جوان تر هستند باید از پدرانشان شرایط اول انقلاب را بپرسند تا بیشتر با این هزینه ها آشنا شوند. همچنین٬ ظهور انقلاب احتمال تجزیه کشور را بسیار بالا می برد.

+ نوشته شده در  Sat 20 Jun 2009ساعت 18:25  توسط امید  |